X
تبلیغات
دوستی


دوستی

رفاقت و صمیمیت و صداقت سه یار هستند که در بدترین شرایط کنار همند

دوستت دارم آسان است

اما

دروغ هایت به من می گویند

این هم آسان است .......

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392ساعت 15:12 توسط دو دوست | |

گر ندایی شنوم

بال و پر باز کنم

سوی تو پرواز کنم

لب دریا روم

گر تو هیچ نگویی

تار باشم

خار باشم

پس بگو جانا

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392ساعت 15:5 توسط دو دوست | |

شنیده بودم که عشق را نباید گدایی کرد

ولی

نمی دانم چرا ؟

اما امروز

می دانم

چون به گدا چیز زیادی نخواهد رسید

این رو وقتی فهمیدم که خودم گدا بودم  .......

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392ساعت 15:0 توسط دو دوست | |

دور هم بودیم و بی غم

توی باغ

گریه می کردیم

لبخند می زدیم

با یار

ولی حیف که آن روز ها رفت

هر دو حالا بی یار ماندیم

 

بی نهایت عاشقتم

نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1392ساعت 17:47 توسط دو دوست | |

خوباست که یارت را ببینی

اما

خودت بی یار ماندی

او یار توست با دیگری

 

 

آهای غریبه...

نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1392ساعت 17:45 توسط دو دوست | |

این معلم یک فرمول را با گچ بر روی تخته سیاه می نویسد

به نظر شما مفهوم این فرمول چیست؟

زیرکی یک خانم معلم عاشق را ببنید!! ( عکس متحرک )-www.jazzaab.ir

.

.

.

.

.

.

.

.

زیرکی یک خانم معلم عاشق را ببنید!! ( عکس متحرک )-www.jazzaab.ir

شاید فرمول عشق همین باشد



نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1392ساعت 1:20 توسط دو دوست | |

فاصه ی بین منو تو خیلی زیاد نیست ولی اون قدری هست که بشه یک ماشین ازش رد بشه و فقط یکی از ما زیر ماشین له بشیم ........

 

نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1392ساعت 1:13 توسط دو دوست | |

تنهایی زیر بارون را ه رفتن خیلی سخته

سخت از اون چیزی که فکرش را می کنی چون از نظر من چتر مال دو نفره

 

 

 
نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1392ساعت 1:10 توسط دو دوست | |

نویسنده ی عشق کیست

آیا خود او لیلی بود

آیا خود او طمع جنون را چشید

نمی دانم کیست اما می دانم

که او

بی درد نبود

نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1392ساعت 1:7 توسط دو دوست | |

در زمستانی سرد

کلاغی ، برای فرزندانش غذایی یافت نکرد

کلاغ از گوشت تن خود می کند

و

به بچه هایش می داد

زمستان با سختی تمام شد

وکلاغ مرد

وقتی کلاغ مرد ،

بچه هایش گفتند :

چه بهتر ، خسته شدیم از بس غذای تکراری خوردیم

 

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1392ساعت 15:42 توسط دو دوست | |

آرامش دست تو به من انرژی و قدرت زندگی را می دهد .

نگاههت به من افتخار

آغوشت مهربانی

بوسه ات ذوق

خوبی هایت که دیگر بی همتا است

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1392ساعت 20:27 توسط دو دوست | |

یک روز بین جند تا خانم نشسته بودیم

و

یکی از اون ها گفت :

من بچه که بودم هیچ دوستی نداشتم و

حالا هم همین طور

یکدفعه شقایق دستش را توی دستان من گذاشت و گفت

همین دستی که الان تو دست تو هست

فردا هم خواهد بود

ولی صبر کن و ببین که فردا چه روزی است

من هم جواب دادم :

همان روزی که هرگز از بین نمی رود

 

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1392ساعت 20:6 توسط دو دوست | |

من که می گویم ، خدا یکی است ولی

.

.

.

.

.

.

.

.

یعنی خدا دوستی ندارد ؟

اما من دارم

دوتا

خدا و

.

.

.

.

.

.

.

شقایق

(این نوشته را ملیکا نوشته )

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1392ساعت 19:57 توسط دو دوست | |

دل آرام من می گرید

خیلی سخت است

که اگر دوستی ، با دوستی بهم زند

خیلی سخت است

مگر نه ؟

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1392ساعت 19:46 توسط دو دوست | |


قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت